اسكندر بيگ تركمان
933
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
محالى را كه محل عبور مخالف بود كوچانيده شهر را نيز خالى كرد كه از آسيب حوادث بر كنار و اموال ايشان از دستبرد غارتگران لشكر مخالف محفوظ باشد و در امر محاربه و مدافعه بدانچه قرار يابد و از جانب همايون اعلى اشاره شود حسب الفرموده عمل نمايند . القصه چون عساكر روم بدار الملك تبريز رسيد شهر را از ذخيره و ما يحتاج سپاه خالى يافت پنج روز زياده توقف نتوانستند نمود روز ششم كوچ كرده بقريهء فهو سفج كه سه فرسخ اين طرف شهر است آمده نزول نمودند و موكب مقدس همايون نيز از خلخال كه مخيم سرادقات اقبال بود بجانب دار الارشاد اردبيل در حركت آمده در آن بلدهء طيبه نزول فرمودند بشرف زيارت روضهء مطهر مقدس حضرت سلطان الاولياء و مراقد متبركه مشايخ عظام مشرف گشته از ارواح طيبهء آن بزرگواران استمداد همت فرمودند . در آنجا قاسم بيك سپهسالار مازندران با ايلچى خليل پاشا كه عثمان آقا نام داشت بملازمت رسيده ايلچى مذكور بوسيلهء امراء نامدار سعادت بساط بوس دريافت و اداى مراسله و پيغام نموده انواع تملقات و چرب زبانيها بظهور آورده سخنان صلاح انديشانه القا نموده حضرت اعلى بلفظ گهربار با او تكلم آغاز نهاده فرمودند كه چون جناب سعادتمآب سردار اعظم اظهار خير انديشى خود كرده گفتگوى مصلحانه نموده بود بنابر آن ما نيز تا غايت عساكر قزلباش را رخصت حرب و قتال ندادهايم اما كردار شما موافق گفتار نيست و چنين بيمحابا پيش آمدن مشعر بر عزيمت جنگ و جدالست ايلچى از جانب سردار بتمهيد معذرت پرداخته عرض كرد كه باعث پيش آمدن نايابى ذخيره و ما يحتاج عسكر بود بنابر آن يك دو كوچ پيشتر آمديم كه چند روزى كه شرايط صلح از جانبين گفتگو شود عساكر روم از ممر آذوقه عسرت و تنگى نكشند و فى الحقيقة درين قرب جوار چند روزى ميهمان نواب كاميابيم . القصه عثمان آقا رخصت يافته قاسم بيك را ديگر باره فرستادند و سخنان مناسب وقت پيغام دادند و هر چند حضرت اعلى از صدق نيت و حسن اعتقاد بالطاف الهى و امداد بواطن قدسى مواطن طيبين و طاهرين وثوق تمام داشتند و اطمينان قلب حاصل بود كه ارواح مقدسه سلطان الاولياء و مشايخ عظام حافظ آن ملكند به جهت انضباط امور ظاهر و رعايت آداب حزم و احتياط طيبه اردبيل را نيز خالى كرده سكنهء آن خطه شريف را به اطراف و جوانب قريبه فرستادند كه درين فترت از آسيب حادثه بر كران باشند و چون ايلچيان باردوى نصرت نشان كه در سقنسراى [ 658 ] نام محلى از محال سراب بود رسيدند و عثمان آقا قرچقاى خانرا ملاقات نموده مشمول نوازش و مردميهاى لايقه رخصت انصراف يافت احتياط سپاهيانه اقتضاى آن كرد كه يورت محل اقامت خود را تغيير دهند در حينى كه يورت تازه تعيين يافته آغرق را روانه نمودند و لشكر سباى مانده صبحى كه ارادهء رفتن داشتند قراولان آمده خبر ورود مخالفان بعزم جنگ رسانيدند امراء عظام نزد سپهسالار جمع شده در بحر تفكر و انديشه فرو رفتند زيرا كه فرصت آن نبود كه حقيقت بعرض اقدس رسانيده بهر چه مقرر شود به عمل آورند در اثناى محاوره و كنگاش متواتر قراولان آمده از آمدن لشكر اخبار نمودند و متعاقب طليعه لشكر و سپاهى سپاه نمايان شده دست و گريبان رسيدند امراء عظام بالضروره قرار محاربه داده قرچغاى خان به ترتيب مقدمات جنگ پرداخت و صفوف قتال آراسته گشت .